نت هاى عاشقى
دو ر مـــــى  فا..... 
صدایى آشنا.... 
همینطور ادامه میدهد
نت هایى که انگار روى تار هاى دلم نواخته میشوند
باز هم
تکه هاى شکسته قلبم روى صحنه مـــــى آیند
چــه صحنه ى تکرارى
افکار و اندیشه هایم یکــــــــى پس از دیگرى رد میشوند
مانند اتصال نتى به نت بعد
با تمام غم و غُصِه اى که به یادم مـــــى آورد ولى
چقد دوستشان دارم
این نت هاى زیبا و دل نشین چــه میکند با دلم آخر
همین که سکوت میشود
ذهن من مانند یه دسته پرنده از قفس رها میشود
و باز میگردد به همین اتاق تاریک
دوباره 
مـــــى سل فا ره......
و باز هم آن صحنه آشنا دوباره تکرار میشود
اخ که چقد عاشق این تکرار و مرور تو در ذهنم هستم