نمى دانم چرا...
ولى این روزها ترجیح مـــــى دهم دم نزنم 
هیچ نگویم
نه خوب نه بد
نه گلایه نه شکایت
فقط بى بهانه دستم روى کاغذهاى باطله پیچ و تاب مـــــى خورد
تمام زنهاى درونم مـــــى خواهند به یک باره بیرون بریزند روى کاغذم
درد که تمامى ندارد
دلم تنگ است
باید مسکنش را پیدا کنم
و براى من هیچ مسکنى بهتر از کاغذ و قلم نیست
این کشیدن و نوشتن ها حال دلم را خوب که نه
بهتر میکند