سلام مولاى مهربانم
کاش مثل برف روى گنبد تو بودم
و آب میشد کل یخ هاى وجودم با شما
گرم میشد سردى این روزگار یخ زده
گنبدى میشد تمام تار و پودم با شما
کار از کبوتر شدن گذشته است
کاش برف بودم روى گنبدت
+یه سال گذش از اون روز دلشکستنم ، از اون روزى که روحم واسه حرمت پرمیکشید
حالا واسه شهادت منو طلبیدى 
نمیدونم چ جورى حال دلمو به زبون بیارم 
خیلى خیلى خوشحالم امام مهربونم
دارم واسه اونجا بودن ثانیه شمارى میکنم