همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم
قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم !

نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو
نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم

نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند
که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم

تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من
تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم: 
که من یک شاعر درباری‌ام ؛ مداح سلطانم...
+نمیدونم آقام قبولم کرد یا نه اخه منم آداب زیارت بلد نبودم
وقتى چشمم به گنبد و پنجره فولادش افتاد حس کردم درونم یه اتفاق برزگ افتاد
اره منم  دارم عاشق میشم عاشق دینم و واقعیت هاى مسلمون بودن،عاشق أهل بیت بودن
عاشق امام رضا بودن
+این عکس ها شد قشنگ ترین عکس هایى که به عمرم گرفتم
+هنوز هیچى نشده دلم تنگ شد ،حال و هواى بعد زیارت بــَــد حال و هوایه،حال و هواى دورى و دلتنگى