❤️🎼رادیو عاشقی🎼❤️

حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن:):

۶ مطلب با موضوع «دکلمه» ثبت شده است

ببین عشق دیوانـــه ى من ، چــه کردى؟


دکلمه ای زیبا تقدیم به شما همراهان عزیز رادیو عاشقی .
 
متن شعر را در ادامه ی مطلب مشاهده فرمایید.
 
۱۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

حالمان بد نیست غم کم مـــــى خوریم...


 
 
 
حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم

کم که نه هرروز کم کم می‌خوریم

آب می‌خواهم سرابم می‌دهند

عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند
۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

چون همسفر عشق شدى مرد سفر باش...

 

 

 

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

شدنـــى نیست....


 دکلمه شعر زیبای(شدنی نیست )با صدای رادیو عاشقی

 
گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست 
حتی گره اخم خدا واشدنی نیست.
از حاصلضرب من و تو عشق بپا شد
از خاطره ام عشق تو منها شدنی نیست
من با تو، همیشه همه جا ما شدنی بود
من با تو شدن، ایندفعه گویا شدنی نیست
آغوش من و عشق تو و لحظه ی دیدار
رویای قشنگیست و اما شدنی نیست
از دوری هم، هر دو چه بیمار و خرابیم
اندازه ی این عشق که معنا شدنی نیست
منعم نکنید از قد و بالای بلندش 
سرپیچی از آن قامت رعنا شدنی نیست
پایان کلامم، من و تو، آخر این شعر،
، با وصله واصرار ودعا... ماشدنی نیست

 

۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

پرواز را به خاطر بسپــــار | remember flight

 

پرواز

 

 

دلم گـــرفته است....
.
دلم گـــرفته است......
.
به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشانم
چراغ هاى رابطه تاریکـــند..
چراغ هاى رابطه تاریکــــند....
کسى مرا به آفتاب معرفـــى نخواهد کرد
کسى مرا به میهمانى گنجشک ها نخواهد برد
پرنده مردنــــى ست
پرواز را به خاطر بسپــــار....
.
.
پرنده مردنــــى ست.....

فروغ فرخزاد

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

گمگشته | lost

آئینه

دکلمه شعر زیبای فروغ فرخزاد با صدای رادیو عاشقی


بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ

باورم ناید که عاقل گشته ام

گوئیا او مرده در من کاین چنین

خسته و خاموش و باطل گشته ام


هر دم از آئینه میپرسم ملول

چیستم دیگر به چشمت چیستم؟

لیک در آئینه میبینم که وای

سایه ای هم زانچه بودم نیستم


همچو آن رقاصه ی هندو به ناز

پای میکوبم ولی بر گور خویش

وه که با صد حسرت این ویرانه را

روشنی بخشیده ام از نور خویش


ره نمیجویم به سوی شهر روز

بی گمان در قعر گوری خفته ام

گوهری دارم ولی آن را ز بیم

در دل مرداب ها بنهفته ام


میرم اما نمیپرسم ز خویش

ره کجا...؟ منزل کجا...؟مقصود چیست؟

بوسه میبخشم ولی خود غافلم

کاین دل دیوانه را معبود کیست؟


او چو در من مرد ناگه هر چه بود

در نگاهم حالتی دیگر رفت

گوئیا شب با دو دست سرد خویش

روح بی تاب مرا در بر گرفت


آه... آری...این منم...اما چه سود

او که در من بود آخر نیست  نیست

میخروشم زیر لب دیوانه وار

او که در من بود آخر کیست کیست؟


فروغ فرخزاد

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رادیو عاشقی