❤️🎼رادیو عاشقی🎼❤️

حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن:):

۲۶ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

به جز ماه دل از عالم و آدم کندم

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم 

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم  


در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید 

باغ صد خاطره خندید


عطر صد خاطره پیچید


یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت 

من همه محو تماشای نگاهت 


آسمان صاف و شب آرام 

بخت خندان و زمان رام 

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب 

شب و صحرا و گل و سنگ 

همه دل داده به آواز شباهنگ 

 

یادم آید تو به من گفتی  :

از این عشق حذر کن 

لحظه ای چند بر این آب نظر کن 

آب ، آئینه ی عشق گذران است 

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است 

باش فردا ،‌ که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن !

 

با تو گفتم  :‌

حذر از عشق؟

ندانم 

سفر از پیش تو؟‌ 

هرگز نتوانم !

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد 

چون کبوتر لب بام تو نشستم ،

تو به من سنگ زدی

من نه رمیدم ، نه گسستم

باز گفتم که:  تو صیادی و من آهوی دشتم 

تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم 

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم...!


اشکی از شاخه فرو ریخت 

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشک در چشم تو لرزید 

ماه بر عشق تو خندید ،

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم 

پای در دامن اندوه کشیدم 

نگسستم ، نرمیدم 

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم 

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!


فریدون مشــــــیری

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

نفسم مـــــى گیرد

تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود، گر نشود
حرفی نیست؛
اما...
نفسم می گیرد 
در هوایی که نفس های 
تو نیست! 
سهراب سپهری
به بهانه زادروز معلم هنرستان هنرهای زیبا، سهراب سپهری

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

ببین عشق دیوانـــه ى من ، چــه کردى؟


دکلمه ای زیبا تقدیم به شما همراهان عزیز رادیو عاشقی .
 
متن شعر را در ادامه ی مطلب مشاهده فرمایید.
 
۱۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

زندگى...

زندگى وزن نگاهى ست که در خاطره ها مـــــى ماند 
شاید این حسرت بیهوده که بر دل دارى
شعله گرمى امید تو را خواهد کُشت
زندگى درک همین اکنون است
زندگى شوق رسیدن به همان فردایى ست
که نخواهد آمد
تو نه در دیروزى و نه در فردایى
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز دریغش کردى
آخرین فرصت همراهى با امید است
زندگى یاد غریبى ست که در سینه خاک
به جا مـــــى ماند
سهراب سپهرى

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

من پیر شدم ، دیر رسیدى ، خبرى نیست

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست
مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست
 
بسیار برای تـو نـوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست
 
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست
 
حالا کـه مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست
 
بگذار که درها همگی بسته بـمانـنـد
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
 
بگذار تبر بـر کمر شاخه بکوبد
وقتی که بهار آمد و او را ثمری نیست
 
تلخ است مرا بودن و تلـخ است مرا عمر
در شهر به جز مرگ متـاع دگری نیست
 ناصر حامدى

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

آنچه کردى با دل من ، با دل دیگَر مَکُن

‎بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکن
‎خواب را در چشم های خسته ام باور مکن
‎اختیارت را به دست باد جادوگر مده
‎پیش مردم زلف هایت را پریشان تر مکن
‎امر کن تا بر لب سرخ تو عاشق تر شوم
‎نامسلمانا! لبم را نهی از منکر مکن
‎عمر بودن با تو کوتاه است،مثل عمر گل
‎نازک انداما! گل عمر مرا پرپر مکن
‎دیدی و چیدی و بوییدی و دور انداختی
‎آنچه کردی با دل من با دل دیگر مکن
‎شب گذشت و خواب چشمان تو را از من گرفت
‎گفتمت عادت به داروهای خواب آور مَکُن
ناصر حامدى 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

افســــون شعر | charm lyrics

میخزد آرام روى دفترم
دستهایم فارغ از افســــون شعر

یاد مـــــى آرم که در دستان من
روزگارى شعله میزد خون شعر

فروغ فرخزاد

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

هواى ناکجا...


گاهى دلت تنها هواى گریه را دارد
گاهى هواى رفتنى تا نا کجا دارد

گاهى اگر از غُصِه و دلتنگیت هر روز
صد بار در ساعت بمیرى باز جا دارد

مانند تنهایى در این دنیا عذابى نیست
هر لحظه مـــــى گویم عجب صبرى خدا دارد

آشوبم و در انتظار یک نَفَر باران
گُمْگَشته ى قلب مرا این ابر ها دارند

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

شوق پر کشیدن است در سرم | قبول کن

 

 

🎼💔🎼
حجم: 6.81 مگابایت
 
شوق پر کشیدن است در سرم قبول کن
 
‎شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن 
دل‌شکسته ام اگر نمیپرم قبول کن
‎این که دور دور باشم از تو و نبینمت

جا نمی‌شود به حجم باورم، قبول کن
‎گاه، پر زدن در آسمان شعرهات را

از من، از منی که یک کبوترم قبول کن
‎در اتاق رازهای تو سرک نمی‌کشم

بیش از آنچه خواستی نمی‌پرم، قبول کن
‎قدر یک قفس که خلوتت به هم نمی‌خورد

گاه نامه میبرم میآورم، قبول کن
‎گفته ای که عشق ما جداست، شعرمان جدا

بی تو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن
‎آب …
وقتی آب این قدر گذشته از سرم

من نمی‌توانم از تو بگذرم، قبول کن
 
۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

بگذار بمیرم | let me die

بگذار بمیرم

بگذار بمیرم‎‎‫‎

‎‫در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلن به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم



فاضل نظری‬


۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رادیو عاشقی