❤️🎼رادیو عاشقی🎼❤️

حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن:):

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

به جز ماه دل از عالم و آدم کندم

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم 

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم  


در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید 

باغ صد خاطره خندید


عطر صد خاطره پیچید


یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت 

من همه محو تماشای نگاهت 


آسمان صاف و شب آرام 

بخت خندان و زمان رام 

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب 

شب و صحرا و گل و سنگ 

همه دل داده به آواز شباهنگ 

 

یادم آید تو به من گفتی  :

از این عشق حذر کن 

لحظه ای چند بر این آب نظر کن 

آب ، آئینه ی عشق گذران است 

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است 

باش فردا ،‌ که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن !

 

با تو گفتم  :‌

حذر از عشق؟

ندانم 

سفر از پیش تو؟‌ 

هرگز نتوانم !

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد 

چون کبوتر لب بام تو نشستم ،

تو به من سنگ زدی

من نه رمیدم ، نه گسستم

باز گفتم که:  تو صیادی و من آهوی دشتم 

تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم 

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم...!


اشکی از شاخه فرو ریخت 

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشک در چشم تو لرزید 

ماه بر عشق تو خندید ،

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم 

پای در دامن اندوه کشیدم 

نگسستم ، نرمیدم 

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم 

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!


فریدون مشــــــیری

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

ماه من کجاست؟!

نیستی کم! نه از آیینه نه حتی از ماه
که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه
من محال است به دیدار تو قانع باشم
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه؟!
به تمنای تو دریا شده ام! گر چه یکی است
سهم یک کاسه ی آب و دل دریا از ماه
گفتم این غم به خداوند بگویم، دیدم
که خداوند جدا کرده زمین را از ماه
صحبتی نیست! اگر هم گِله ای هست از اوست
می توانیم برنجیم مگر ما از ماه!
.
#فاضل_نظری - گریه های امپراتور

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

راه بى برگشت

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
مهدی اخوان ثالث

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

خبرى از رویا نیست...

چشم وا کردم و دیدم خبر از رویا نیست
هیچ کس این همه اندازه ی من تنها نیست
بی تو این خانه چه سلول بزرگی شده است
که دگر روشنی از پنجره اش پیدا نیست
مرگ؛ آن قسمت دوری که به ما نزدیک است
عشق؛ این فرصت نزدیک که دور از ما نیست
چشم در چشم من انداخته ای می دانی
چهره ای مثل تو در آینه ها زیبا نیست
هیچ دیوانه ای آن قدر که من هستم نیست
چون که اینگونه شبیه تو کسی شیدا نیست
مردم سر به هوا را چه به روشن بینی!؟
ماه را روی زمین دیده ام آن بالا نیست
.مهدى فرجى

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

در جستجوى عشق

من نمی دانم 
که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است
کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد
واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
رادیو عاشقی

تماشاى تو

دلم، دریا به دریا، از تماشای تو می‌ گیرد
دلم دریاست اما از تماشای تو می‌ گیرد
 
جهان زیباست اما مثل مردابی که با مهتاب
جهان رنگِ تماشا از تماشای تو می‌ گیرد
 
نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید
طبیعت سهم خود را از تماشای تو می‌ گیرد
 
مگو سیاره ‌ها بیهوده بر گرد تو می‌گردند
که این تکرار معنا از تماشای تو می‌ گیرد
 
تو تنها با تماشای خود از آیینه خشنودی
دل آیینه تنها از تماشای تو می‌ گیرد
فاضل نظرى

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

نفسم مـــــى گیرد

تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود، گر نشود
حرفی نیست؛
اما...
نفسم می گیرد 
در هوایی که نفس های 
تو نیست! 
سهراب سپهری
به بهانه زادروز معلم هنرستان هنرهای زیبا، سهراب سپهری

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

من پیر شدم ، دیر رسیدى ، خبرى نیست

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست
مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست
 
بسیار برای تـو نـوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست
 
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست
 
حالا کـه مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست
 
بگذار که درها همگی بسته بـمانـنـد
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
 
بگذار تبر بـر کمر شاخه بکوبد
وقتی که بهار آمد و او را ثمری نیست
 
تلخ است مرا بودن و تلـخ است مرا عمر
در شهر به جز مرگ متـاع دگری نیست
 ناصر حامدى

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

آنچه کردى با دل من ، با دل دیگَر مَکُن

‎بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکن
‎خواب را در چشم های خسته ام باور مکن
‎اختیارت را به دست باد جادوگر مده
‎پیش مردم زلف هایت را پریشان تر مکن
‎امر کن تا بر لب سرخ تو عاشق تر شوم
‎نامسلمانا! لبم را نهی از منکر مکن
‎عمر بودن با تو کوتاه است،مثل عمر گل
‎نازک انداما! گل عمر مرا پرپر مکن
‎دیدی و چیدی و بوییدی و دور انداختی
‎آنچه کردی با دل من با دل دیگر مکن
‎شب گذشت و خواب چشمان تو را از من گرفت
‎گفتمت عادت به داروهای خواب آور مَکُن
ناصر حامدى 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

حالمان بد نیست غم کم مـــــى خوریم...


 
 
 
حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم

کم که نه هرروز کم کم می‌خوریم

آب می‌خواهم سرابم می‌دهند

عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند
۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رادیو عاشقی