❤️🎼رادیو عاشقی🎼❤️

حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن:):

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عکس و متن هاى خاص» ثبت شده است

چشم ها

چشم ها قادرند زندگی را زیر و رو کنند،

گاه با حرف هایشان

گاه با نگاهشان ...

وقتی حرف زیاد باشد،

درد زیاد باشد،

گوش شنیدن نباشد،

چشم ها پلک زدن را فراموش می کنند ...

خیره ماندن را شروع می کنند ...

نخوابیدن را یاد می گیرند ...

امان از خیره ماندن چشم ها ...

زمین و زمان را کن فیکون میکند ...

حرف چشم های خیره

بوی انتظار می دهد...

بوی نبودن...

بوی درد...

وحیدرضاخانى

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

بوسه

 

 

 

 

خواستند
از عشق
آغوش و بوسه را
حذف کنند
عشق
از آغوش و بوسه
حذف شد...
+موزیک پیشنهادى از شادمهر💔
+تنهاییام غمت نیست😔

 

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

تیک تاک بنگ بنگ!

اون ها خطرناکن!

ولی ما اون ها رو به دیوار خونمون آویزون می کنیم

به دستمون می بندیم

حتی تو ایستگاه های قطار می ذاریم

شنیدم که میگن تو آینده روبات ها انقدر قدرتمند میشن که می تونن آدم ها رو از بین ببرن !!

اما انگار همه فراموش کردن که چند صد سال پیش چیزی اختراع شد که هر لحظه داره جون مردم رو میگیره

ساعت ها !!

ساعت های جنایتکار

ساعت های لجباز

عقربه هاشون بی ملاحظه میچرخن

با اون صدای همیشگی، تیک تاک، بنگ بنگ!

وقتی که می خوای ساعت ها زود بگذرن، جون به لبت می کنن و دیر می گذرن !!

اما وقتی که می خوای دیر بگذرن، با تموم سرعت میگذرن !!

ساعت من دیگه تیک تاک نمی کنه

چون یه روز که ساعت هفت منتظر کسی بودم و اون دیر کرد

خیلی ترسیدم که یه وقت نیاد، واسه همین باطری ساعتم رو در آوردم...

حالا دیگه ساعتم همیشه هفت رو نشون میده !

درسته که دیگه عقربه های ساعتم نمی چرخن

اما صدایی رو از لا به لای رگ هام و از ضربان قلبم می شنوم که میگه

تیک تاک ... بنگ بنگ ... تیک تاک ... بنگ بنگ ...

.

روزبه معین



۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

آفتاب من🌻

روزی گفتم می خواهم آفتابگردانت باشم و تو آفتابم شوی
گفتی باشد
 و مرا به سرزمین خود راه دادی.
در زمینت
در زیر نگاه تابانت
بارور شدم
 
همه چیز به من بخشیدی
هر آنچه خواستم را
بی چشمداشت
 در سبد آرزوهایم ریختی
و من شدم  آفتابگردان کوچکی که برای طلوع آفتاب دعا می کرد
.....
آفتابگردان تو بودن بزرگ ترین خوشبختی من بود
مرا کافی بود
اما تو بی دریغ می تابیدی و  این بار از سر مهر
کسی را به من هدیه دادی تا خوشبخت تر شوم
تا باز در ثانیه ثانیه هایم تو را بینم
 
 و او آمد تا آیتی باشد از سوی خورشید
از سوی تو
تا ما آفتابگردان تو باشیم
و در کنار هم
آفتاب را برای همه ی گل ها معنا کنیم
و آفتابگردان های دیگری بکارم.
...
آفتاب من!
سپاسگزارم
می خواهم طلوعت را...

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

سرد شدن هاى یهویى

آدم باید یاد بگیره که برخى اوقات باید رفت و محو شد
یا ارام ارام همچون لاکپشتى که به آرامى دور مى شود
و یا همچون خیز آهویى که در چشم بهم زدنى زندگیش را از دست یوزپلنگ تقدیر میرهاند
و به سوى سرنوشتش میگریزد...
خب عزیزان حالا که تنها شده ایم بیاید تا بگویم چه باید کرد و از غمهاى موسمى این فصول عاشقیت, رها شد...
از قول استاد محمد على بهمنى به احساساتتان بگوید که:
تنهایى ام را مى بَرَم با خود، تا در خیابان ها بچرخانم/
از من تو را مى خواهد و از تو، تنها برایش شعر مى خوانم...,
بعدش بشینین پاى صحبت سیلویا پلات که گفته:
گاهی اوقات مجبوریم بپذیریم که بعضی از آدم ها فقط می توانند در قلبمان بمانند نه در زندگیمان…!!!
همچنین در کتاب قهرمان‌ها و گورها نوشته ارنستو ساباتو (ص 39) جمله عجیبى درج شده که باید واقع بینانه باهاش برخورد کرد اون جمله اینه:
تنهایی چه دلچسب تر میشه ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﺁﺩﻣﺎ، ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺘﻦ…!!!...
در هر حال عزیزانم، در زندگى ادمى گاه لحظات عجیبى وجود داره لحظات خارق العاده ایى که انسان با اگاهى کامل ترجیح میده با خودش تنها باشه...
میرسه به درجه ایى با خودت زمزمه مى کنى که:
گاهى هیچکس را نداشته باشى بهتر است، باور کن بعضیها تنهاترت مى کنند...!
بعدش به خودت میاى و اینجمله ژوان هریس مثل پژواک در گوشت میپیچد و:
ناگهان دلت مى گیرد از فاصله ى بین آنچه مى خواستى و آنچه که هستى...!...
اما دوستان در ناامیدى بسى امید است باید پرواز کرد پرندگانى که در قفس بدنیا مى ایند فکر مى کنند که پرواز، نوعى بیماریست...
قفسِ توهمات و دلخواستن هاى غیر واقعى و ماندن در عشق هاى پوشالى رو بشکنید و روح الوهى خودتون رو به پرواز در آورید،
من معتقدم همه چیز را باید به اندازه خورد، حتى غم را... چشماتون رو ببندید و بدانید که:
«أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ»...
تنها با یاد خدا دلها ارام مى گیرد...
"سرد شدن های یهویی"


۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

دنــیاىِ سرد این روزاى من...

 

 

 


 

 

تازگیا بیشتر آهنگ ترکیه اى گوش میکنم
چون معنی چیزهایی که میگه رو نمیفهمم
ولی دیوونه این حس لطیف و رمانتیک  زن خواننده ام.. 
تازگیا دیگه کلام های روی ترانه ها برام مثل دنیای این روزام  تکراری شده..
اینه که وقتی معنی چیزیو که میخونه رو نمیفهمی میتونی تجسم هر حسی رو داشته باشی.. 
هرکس رو تو هر حالتی که میخوای تجسم کنی و اونجور که دوست داری دلت غنج بره..
تو این بازار داغون ترانه و کلام تکراری یه ترانه ی ترکیه اى مثل چای دبش بعد از ظهر میچسبه 
داغت میکنه و با این اولین برف اول آذر که به شیشه پنجره میخوره یه جوراى خمارت میکنه... 
حالا تو این روزها ولحظه های تنهایی، صدای برف و بارون با یه موزیک ترکیه اى شده محرم دل تنگیا من
تو چی؟؟؟
یه موزیک ترکیه اى که اصلا معنیش رو نمیفهی دوست دارى؟
۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

صداى آرامش

هووم نفس بکش
همه ی شهر را بوی زن گرفته است
محال است باران
مرد باشد
...
باران که می بارد
باید آغوشی باشد
پنجره نیمه بازی
موسیقی باران
…بوی خاک
…سرمای هوا
گره کور دست ها و پاها
گرمای عریان عاشقی
صدای تپش قلب
خواب هوشیار عصرانه
باران که می بارد باید کسی باشد.....

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

آرام باش...

آرام باش عزیز من ، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب ، برق و بوی نمک ، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم ، چشم‌های مان را می‌بندیم ، همه جا تاریکی است
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری ، طالع می شود

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

خاطراتم درد مـــــى کند

حالم خوب است
اما
 لباس هاى سال گذشته ام درد مـــــى کند
گوشواره هایم
کفشهایم
عطرم
خستگى هاى ملال آور
غُصِه و سر درد باهم
حالم خوب است
این صداى باران درد آور است
خاطراتم که با مسکن هاى صدا خفه کن
مرده هایم را بیرون میکشند
اصلا ساعت١٢:٠٠هر شبــــم درد میکند
شب تا صبح بیداریم
گوشهایم که دیگَر صدایت را نمى شنوند
چشم هایم که نمى بینند تو را دیگَر
اشک هایم که ناگزیر مـــــى چکند به پاى عشق تو
عاشقانه هایم که خاک میخورند اینجا
گیسوانم که محتاج لمس دستانت پریشان مانده
دستان یخ کرده ام
اصلا تمام جانم درد میکند
قلبم کوبیده شده است انگار
درد میکند 
درد میکند 
درد میکند
حالم خوب است 
اما
گذشته استمرارى ام درد مـــــى کند


۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

صبح به خیر بدون عشق بدون تو...

می گویند: "مردها در عشق قانون ساده ای دارند بخواهندت برایت می جنگند، نخواهندت با تو میجنگند."
اما من مردهایی را می شناسم
که درست وقتی می خواهندت
با تو و خودشان می جنگند
آنقدر می جنگند
تا از تو و خودشان
ویرانه به جای بگذارند
و کیست که ویرانه را دوست بدارد؟
آن روز دیگر دوستت ندارند
و می روند
مردها چه دوستت بدارند چه ندارند
یک روز یک جا سراغت را می گیرند
یادت می افتند
دلشان تنگ می شود...

اما ما زن ها
یک جور خاص عجیبیم
دوست داریم
دوست داریم
دوست داریم
دوست داشتنمان آرام است
جنگی نیست
نه برای به دست آوردن می جنگیم
نه از دست دادن
ما فقط در سکوت اتاق خوابمان
برق چشم مردی را مرور می کنیم
و چه باشد چه نباشد
گرمای آغوشش را به خویش می پیچیم
می مانیم، می سازیم و عشق می ورزیم
اما
اگر روزی خسته شویم
و کاسه صبر حوصله ما لبریز
یک شب
دو شب
سه شب
بیدار می مانیم
اشک می ریزیم
دلتنگ می شویم
و یک روز صبح بیدار می شویم
و می بینیم عشق زندگی‌مان در قلبمان مرده است!
از آن روز
از آن لحظه
دیگر فکر نمی کنیم
دلتنگ نمی شویم
سراغی نمی گیریم
ما زن ها از یک روز به بعد تمام می شویم.


۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رادیو عاشقی