من نصف عمرم رفته
نصف مانده را هم دو نیم کن
به خواب و بیداری
این هوشیاری هم بیشترش می رود برای
کار و کار و کار
حساب کردم از کل زندگی چند روزی بیشتر وقت ندارم
خب من آدمم 
شام 
غذا
ببخشید دستشویی
حمام
حالا غم و خلوت و سکوت به کنار
چه می ماند از من؟
وای این چند دقیقه چه خاکی به سرم بریزم؟
هر جور محاسبه می کنم 
داشتنت دیگر فایده ای ندارد
دیر شده 
من کی ناز تو را بخرم
کی بگویی با اجازه ی فلانی بله
کی برویم سفر
کی بر گردیم
کی عشقمان دچار روزمرگی
کی دست به تعمیر علاقه بزنیم
کی تو باز قهر کنی
کی برت گردانم 
کی بچه 
سیسمونی
کی پوشک و عروسک
کی مدرسه اش
کی تعطیلات
ببین
می خواهی بی خیال گفتن دوستت دارم بشوم؟
آخر خود این جمله یک عمر وقت می برد