❤️🎼رادیو عاشقی🎼❤️

حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن:):

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عاشقانه هاى زنانه» ثبت شده است

تنهایى ...

باید باور کنیم تنهایى
تلخ ترین بلاى بودن نیست
چیزهاى بدترى هم هست
روزهاى خسته اى که در خلوت خانه پیر مى شوى، و سال هایى که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.
تازه، تازه پى مى بریم
که تنهایى تلخ ترین بلاى بودن نیست
چیزهاى بدترى هم هست
دیر آمدن
دیر آمدن...

چارلز_بوکوفسکى


+دلم میسوزه براى مادر بزرگم که عشقش تنهاش گذاشته و الان میشه تنهایى رو تو عمق چشماش حس کرد 
+به نظرم خیلى شبیهش شده😅

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

کسى چــه مـــــى داند...


کسی چه می داند
شاید همین لحظه زنی
برای مرد سیاستمدارش می رقصد
یا پیانو می زند و
آواز می خواند
و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد
کسی چه می داند
شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر
به خاک و خون کشیدن دنیا بود
کسی سر از کار زن ها در نمی آورد
با سکوت شان شعر می خوانند
با لب هاشان قطعنامه صادر می کنند
با موهاشان جنگ می طلبند
با چشم هاشان صلح


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

ببین عشق دیوانـــه ى من ، چــه کردى؟


دکلمه ای زیبا تقدیم به شما همراهان عزیز رادیو عاشقی .
 
متن شعر را در ادامه ی مطلب مشاهده فرمایید.
 
۱۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

نجابت|gentlenness


نجابتنیشخندى زد و گفت :

مگر این معشوغه دلبرى میداند؟
مگر این چادرى عهد قجر عشوه هم میفهمد؟
راز صید پسران میفهمد؟
با دو جمله بتواند بکند مست دلى؟
با نگاهى همه فرهاد کند؟ همه مجنون بشوند؟
راه رفتن که کند منگ دل هر پسرى، هیچ او میداند؟
تو بگو اصلا نازى به صدایش باشد؟
چشمک پر هوسى میفهمد؟
جلوه ى تن رخ زیبا و ادا ملتفت است؟
هیچ از لذت خندیدن و مستى داند؟
تاب گیسو بلد است؟
من همش زیر لبم خندیدم؛
او چــه داند تو چگونه دل ما را بردى؟
او چــه داند که زن و گوهر هستى چــه بود؟
یاد دیدار نخستت بودم،با همه سادگى و حجب و حیا میرفتى.....
نه نگاهت به کسى،نه زدى چشمک و خنده ى بى جا، نه سخن
نه تنت جلوه گر و عشوه کن مردى بود.....
نه صدایت نازک،
به همین سادگى و زیبایى!
دل من را بردى
نه فقط من بلکه خدا هم خندید
مرد اگر مرد بود..... لذتش عفت توست،چلچراغ نفسش چادر توست.....
على سلطانى وش
۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

زن باشى و...

جنگل هم باشی درختانت را که ببرند
بیابان می شوی 
فکر کن زن باشی
و احساساتت را بخشکانند...


۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

زن پر از کینه است

زن عشق مـــــى کارد و کینه درو میکند...
دیه اش نصف دیه ى توست و مجازات زنایش با تو برابر...
مـــــى تواند تنها یک همسر داشته باشد؛
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستى...
براى ازدواجش در هر سنى اجازه ولى لازم است؛
و تو هر زمانى بخواهى به لطف قانونگذار مـــــى توانى ازدواج کنى
در محبسى به نام بکارت زندانى است و تو.....
او کتک مـــــى خورد و تو محاکمه نمى شوى...
او مـــــى زاید و تو براى فرزندش نام انتخاب مـــــى کنى...
او درد مـــــى کشد و تو نگرانى که کودک دختر نباشد...
او بى خوابى مى کشد و تو خواب حوریان بهشتى را میبینى...
او مادر مـــــى شود و همه مـــــى پرسند نام پدر...
او هر روز متولد مـــــى شود
هر روز عاشق میشود
مادر مـــــى شود
پیر مـــــى شود
و مـــــى میرد
و قرن هاست که او عشق مـــــى کارد و کینه درو میکند...

چرا که در چین و شیار هاى صورت مردش به جاى گذشت زمان جوانى بر باد رفته اش را مـــــى بیند
و در قدم هاى لرزان مردش، گام هاى شتابزده جوانى براى رفتن...
و درد هاى منقطع قلب مرد، سینه اى را به یاد مـــــى آورد که تهى از دل بوده
و پیرى مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مـــــى کند
و اینها همه کینه است که کاشته مـــــى شود در قلب مالامال از درد



۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

مـــــى خواهم عشقت را جار بزنم...



دانلود موزیک
شادمهر"بى تابى"

🎼❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🎼

" زن " نیستم
اگر زنانه پای عشقم نایستم
من از قبیله  " زلیخا "  آمده ام
آنقدر عشقت را جار میزنم
تا خدا برایم کف بزند ! ...
فرقی نمیکند فرشته باشی
یا آدم، یوسف باشی یا سلیمان !
قالیچه ی دل من
بدون اسم رمز نام  ♥️تو♥️  پرواز نمیکند ...
زنانه پای این عشق می ایستم
چون میدانم مردانه دوستم داری...


🎼❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🎼


۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

در وصف زن|to describe woman

زخم هاى زنانه سر باز نمیکنند
فقط گاهى میچکند پاى گلدانهاى شمعدانــــى 
گاهى دم میکشند در قورى گل قرمز
گاهى با دستهاى لرزان غذاى محبوبت را هم میزنند.....



۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

او یک "زن"است


زن ''بام نیست

تا برأى هوا خورى به سراغش بروى"آسمان"است پرواز را بیاموز.
سیگار نیست
که بکشى و تمامش کنى"اکسیژن"است او را نفـــس بکش.
روزنامه نیست
که بخوانى و روى نیمکت جا بگذارى"کتاب"است او را زندگى کن.
او یک "زن"است اگر میتوانى "مرد"باش

زن

۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رادیو عاشقی

هیچ کس را به اندازه تو دوست ندارم...

در عالم کودکى به مادرم قول داده بودم که تا همیشه هیچ کس را 
بیشتر از او دوست نداشته باشم
مادرم مرا بوسید و گفت؛
نمى توانى عزیزم!
گفتم:مـــــى توانم من تو را از پدرم و خواهرم و برادرم بیشتر دوست دارم
مادرم گفت: یکــــــــى مـــــى آید که نمى توانى مرا بیشتر از او دوست داشته باشى
نوجوان که شدم دوستى عزیز داشتم
ولى خوب که فکر مـــــى کردم مادرم را دوست داشتم
معلمى داشتم که شیفته اش بودم ولى نه به اندازه مادرم!
بزرگتر که شدم عاشق شدم اولش خیال کردم که نمى توانم به قول کودکیم عمل کنم
ولى وقتى پیش خودم گفتم؛
کدامیک را بیشتر دوست دارى، باز در ته دلم این مادر بود که انتخاب شد
سالها گذشت
یکــــــــى آمد
یکــــــــى که تمام جان من بود
همان روز مادرم با شادمانى خندید و گفت دیدى نتوانستى!
من هر چــه فکر مـــــى کردم او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر مـــــى خواستم
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود
من نمى خواستم و نمى توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم
آخر من خودم مـــادر شده بودم...

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رادیو عاشقی