حالم خوب است
اما
 لباس هاى سال گذشته ام درد مـــــى کند
گوشواره هایم
کفشهایم
عطرم
خستگى هاى ملال آور
غُصِه و سر درد باهم
حالم خوب است
این صداى باران درد آور است
خاطراتم که با مسکن هاى صدا خفه کن
مرده هایم را بیرون میکشند
اصلا ساعت١٢:٠٠هر شبــــم درد میکند
شب تا صبح بیداریم
گوشهایم که دیگَر صدایت را نمى شنوند
چشم هایم که نمى بینند تو را دیگَر
اشک هایم که ناگزیر مـــــى چکند به پاى عشق تو
عاشقانه هایم که خاک میخورند اینجا
گیسوانم که محتاج لمس دستانت پریشان مانده
دستان یخ کرده ام
اصلا تمام جانم درد میکند
قلبم کوبیده شده است انگار
درد میکند 
درد میکند 
درد میکند
حالم خوب است 
اما
گذشته استمرارى ام درد مـــــى کند